تبليغاتX
زاد
زندگی ادامه دارد

فکر کن سنگ باشی و روی قله بلندترین کوه ایستاده باشی و

پرچمی برای اهتزاز نداشته باشی

دلت که نه!جاییت درون داغ ترین آتشفشان ها می سوزد.

ایستاده ای جای پرچمت و دوباره جنون دیرینه سنگی ات به

اوج می رسد

می توانی همچنان بایستی .می توانی ...

 

 

بارهای بار گوشه ای از دلت ریخته باشد و هنوز هم چیزی

برای پنهان کردن داشته باشی کاوشگران زیادی را به اینجا

خواهی کشاند.

بارهای بار تحت تاثیر سقوط کوهنوردی به چشم هایت که نه!

به نورون های عصبیت فشار آورده باشی و خوابانده باشندت

در حالت اغما ، روی تخت مستطیلی شکل بیمارستان و دکترت

تشخیص بدهد تنها یک شوک می تواند...

سالهاست از لرزشت خبری نیست. خوابیده ای در کنار ما در

انتهای فرو خوردگی سلسله ها.

 

آنها در خبر ها اینبار هیچ چیز را انعکاس نخواهند داد

بلند ترین قله هم باشی بالاخره یک روز می رسد که کوهنودی

با یک پرچم رنگین  و دستگاهی با یک بوق ممتد و دکتری با

جمله ی متاسفم جرات سقوط را به تو خواهند داد

پیش لرزه ای در کار نخواهد بود و خورشید را از این پیر تر

نخواهی دید. سقوط کن  و کنار ما در جریان زندگی ات شناور

باش.

 سقوط آغاز راه بود.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط میلاد شکرابی  |